X
تبلیغات
ســـــــــیــــــــــمـــا چـــــه
اتــــودهـــای بـــی مــتــود

مهر ماه سال 87 بود . شهر ساري . نخستين و آخرين جشنواره سياه بازي . ما با اثر رام كردن زن سر كش شركت كرده بوديم . به محض اينكه چشمم به بنر نصب شده به اداره كل مازندران خير شد . تنم لرزيد . بهانه جشنواره بزرگداشت استاد افشار بود . به هلن كه كنارم ايستاده بود گفتم : آرزو دارم دست اين مرد را ببوسم و باش روي صحنه باشم .

فرداي آن روز ديدمش . قبل از اينكه هيبت استادي اش مرا بگيرد . راحت و روان برخورد كرد . خيلي صاف و صادق . انگار نه انگار كه اين مرد با پيتر بورگ بازي كرده باشد .بيوگرافي وي را از بر بودم . كنارش نشستم و تا به اصطلاح از استاد تلمذ كنم . شايد هم مي خواستم دانسته هايم را به رخش بكشم . اينكه : عجب تصادفي . خانم همكارتان به شما سرمه خوراند و حالا همه بهتقليد از شما صداي سياه را به جاي لهجه تُك زباني زنگي با خش و فشار بر تار صوتي ايفا مي كنند . اما او ماجراي سرمه خوردن را منكر شد . يا مصاحبه هاي قبلي نادرست بود يا استاد داشت آبروي بانوي همكارش كه اينكار را با وي كرده بود مي خريد و انگار كه براي هميشه او را بخشيده باشد . ساعتها گرم گفتوگو بوديم . هر چند داود فتحعلي بيگي مانع گفتوگوي زياد ما با او ميشد . نوعي حس مالكيت داشت تا حمايت .

استاد اما راحت بود و فروتن . از ارحام صدر گفت . از متوني كه دست مميزيان است و بايد دوباره آن متنها را احيا و اجرا كرد . معتقد بود كار او و ارحام صدر فرقي ندارند و عنوان كمدي سفيد براي بر شماري وجه تمايز سبك آنان اشتباه است . اشاراتي از ارحام صدر داشتم . با ايشان مصاحبه كرده بودم و نارضايتي او از فضاي في مابين تئاتري ها را شمردم . اينكه امروزه تئاتري ها مانع يكديگرند و حسادت به خرج مي دهند و... او اينجا سكوت كرد.

فرداي آن روز قبل از رفتن به اختتاميه تلويزيون را مي ديدم . شبكه محلي . مصاحبه من را پخش كرد . اما بريده و بد جور سانسور شده . گفته بودم : سياه بازي متاسفانه حرف جامعه جوان مارا نمي زند . سياه بازها هنوز دغدغه احتكار و گرانفروشي دارند . اما دغدغه جامعه جوان ما وراي اينهاست . سياه مي تواند كمك كند اعتراض نمايد چرا كه ذاتا سياه تضاد گراست و هم اكنون هم تضاد در نهادهاي مختلف اجتماعي وجود دارد . ريا وجود دارد . فرهنگ تملق هست . ما هنوز حاجي ها پادشاه ها را داريم اما با مفاسد و فسقهاي بروز شده . از كل مصاحبه من فقط دو جمله اول را پخش كرده بودند . مي توانستيم حدس بزنيم بازخورد چه خواهد بود .

قرار شد در اختتاميه همه سياه هاي گروه هاي مختلف با لباس سرخ و صورت سياه باشند . همين هم شد . با ترقص و آواز روي صحنه رفتيم . اساتيد شمالي رقص ماهي يا شكسته سياه را منحصر فرد و شخصي ايفا مي كردند . جواد انصافي ليدر اجراي بداهه ما بود . گفت : ما چرا بايد جلون بديم وقتي استاد افشار اينجاست . برويد ايشان را روي صحنه بياوريد . قرار شد جوانترين سياه استاد را روي صحنه بياورد . من را انتخاب كردند كه جوانترين بودم . رفتم پايين صحنه . رديف اول . زانو زدم دستش را بوسيدم . با اكرام تمام به روي صحنه مشايعتش كردم . او حالا همزمان با ما روي صحنه است . بعد از گفتوگوي فراوان قرار شد صورت اميرحسين انصافي . فرزند آقا جواد را نيز سياه كند . از حرمت سياه كردن گفت . از اينكه ديگر مشروبي وجود ندارد كه چوب پنبه اش را آتش زد و آن را به صورت ماليد . از ابزار لطيف و سوسولي گريم امروزي گفت و گفت و گفت . ...

توي تماشاگران هلن را مي ديدم . انگار از اينكه من به آرزويم رسيده ام به هيجان آمده بود . علي قيومي داشت لحظه لحظه آن حماسه را برايم با موبايلش ثبت مي كرد . لحظه چشم در چشم مقامات ارشادي استان شدم . آنها شوكه شده بودند . براي آنها اينهمه طرب انگيزي با اين رنگهاي تند و الحان و حركات مضحك مي نماييد . مطمئن شدم امسال سال آخر اين جشنواره است و اين ديدار اول و آخر من با استاد.



+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1392ساعت 18:36  توسط م.جخ | 







سه ماه دیگر همزمان با آپلود یک نمایشنامه سه تن از دوستان به اصطلاح استاد  را به مباهله می طلبم














این بار ما داوری خواهیم کرد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392ساعت 22:27  توسط م.جخ | 

. . . ( ابراهیم نگاهی به دور و ور می اندازد . گلهای نرگس را می بیند . متعجب است . پیرزنی با چادر نماز یک دسته گل می آورد و کنار صندوق می اندازد . ذکر می گوید و بر می گردد از کنار ابراهیم رد می شود )

ابراهیم : ببخشین مادر؟

پیرزن : بگو ننه

ابراهیم : اگه به جا این گلها پول بیارین به صواب نزدیکتره که

پیرزن : گل یه چیزیه ، پول یه چیز دیگه

ابراهیم : بیابون این شهر پر از نرگس صحرایه . زیره به کرمون بردنه مادر

پیرزن : این گلها دست پرورده خودمه . تو باغچه ام کاشتم

ابراهیم : سر قبر مادر من سبز شده . سیمانو شکافته و اومده بالا

پیرزن : پیازِ نرگس ، کل زمستونو تو دل خاک چشم به راه بهار می مونه . اما بیشتر پیازها تو دل خاک میگنده

ابراهیم : پس اونایی که هر سال گل میدن چی؟

پیرزن : اونا چشم به را بهار نمی مونن ننه . خودشونو از دل خاک میکشن بالا . وقتی اولین جوونه نرگس خودشو به آسمون نشون میده بهار میشه . یعنی این نرگسه که بهارو با خودش میاره

ابراهیم : ولی اکثرا فصل نرگس تو زمستونه؟

پیرزن : به کدوم تقویم مادر؟ تقویم داریم تا تقویم . ( پیرزن در حال دور شدن و مرادی دارد به طرف ابراهیم می آید.)

ابراهیم : تقویم شما چیه؟

پیرزن : از بچه گی به ما گفتن بهار موقعیه که درختا شکوفه کنن و گلها جوونه بزنن . حالا تو چله زمستون شما باشه...

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1392ساعت 1:7  توسط م.جخ | 



تضاد



ایسنا

 

 

ایمنا

 

 

پایگاه اطلاع رسانی حوزه هنری

 

 

نسل فردا

 

 

 تئاتر اصفهان

 

 

انجمن نمایش

 


فارس

روزنامه اصفهان زیبا و نسل فردا و برنامه مجله خبری شبکه استانی ...

 

از همه دوستان وبلاگرها و همکاران تئاتری که پوشش خبری این نمایش را گسترده تر کردند نهایت سپاس  و تشکر را دارم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391ساعت 11:20  توسط م.جخ | 

نمايش “الميرا” به نويسندگي، طراحي و كارگرداني مصطفي جعفري خوزاني از 16 آذر ماه در سالن سوره به روي صحنه رفته و تا 25 آذرماه ادامه خواهد داشت

كارگردان اين نمايش معتقد است اين اجرا از چندين جهت متمايز مي باشد. تمايز اول تئاتر الميرا با ساير نمايش‌هاي اجرا شده در اصفهان در ديدگاه فلسفي آن نهفته است‌. جعفـري ضمـن اذعـان بـه اينكـه يـك اثـر هنـري بـايـد نقش "آنتـي تـز" را در جـامعـه بـازي كنـد افـزود : متـأسفـانـه تئاتر اصفهان فاقد اين ويژگي است و همان حرفي كه در ساير نهادهاي اجتماعي گفته مي‌شود همان تزي كه اجتماع و قدرت صادر كرده اند را دوباره گويي مي كنند كه اين موجب عدم گفتگو و به سنتز رسيدن يك جامعه است. 

از ديگر امتيازهاي اين نمايش حضور بازيگراني بي نشان اما مستعـد اسـت. مـريـم صـادقـي بـازيگـر نقش الميرا هر چند صاحب مقام در جشنواره هاي مختلف است و سابقه بازي در جشنواره فجر را هم داراست اما در تئاتر اصفهان كمتر شنـاختـه شـده. از ديگـر بازيگران اين اثر مي‌توان از اصغر كـاظمـي، عبـدالـرسـول كـريمي و حسن فتحيان نام برد كه عليرغم كسوت در عرصه تئاتر كمتر ديده شده اند.

تمايز ديگري كه جعفري به آن اشاره مي‌كند، وجود ديدگاه "پــاپ آرت" يـا همـان تئـاتـر مـردمـي اسـت. جعفـري ضمـن برشماري تفاوت تئاتر عامه پسند با تئاتر عوام زده، اذعان كرد: نمايش “الميرا” نمايشي است براي عموم مردم با هر سطح سواد و سليقه و در اين چند شب اجرا، مخاطبين غـيـر‌تـئاتري ما، هم بيشتر و هم راضي‌تر بوده‌اند. اينكه مردم كوچه و بازار و دانشجويان و قشر گسترده اي از مردم را به سالن بياوريم و به شعور آنان توهين نكنيم و آنان را در مقام قضاوت، داوري و انتخابگري قرار دهيم. تئاتر “الميرا” با همين هدف نوشته و اجرا شده است.

مصاحبه از نسیم خادم عباس


TV



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391ساعت 17:18  توسط م.جخ |