...

آه اسم اعظم خداست

 

 

تئاتری پداگوژیک و سایکودرام اثر مصطفی جعفری خوزانی

همزمان با روز جهانی معلولین

از 12 تا 14 آذرماه - ساعت 6:45

سالن بصیرت شهرداری مرکزی خمینی شهر

اجرا برای عموم رایگان می باشد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آذر 1393ساعت 16:46  توسط   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آبان 1393ساعت 13:33  توسط   | 

تئاتر ایران،یک بنگاه زودبازده اقتصادی

تئاتر ایران،یک بنگاه زودبازده اقتصادی

انوشیروان مسعودی، معین صنعتـگر

:
صحنه تئاتر، همواره چون سنگر هنر روشنفکری در تاریخ معاصر ایران بوده است. هنری که کم‌تر تن به ابتذال داده و بیش‌تر به ذات سرکش و چموش تئاتر وفادار مانده است.
تئاتر ایران در پیش از انقلاب در هر دو جبهه‌ی تئاتر سیاسی- اجتماعی و تئاتر آوانگارد، هنری پیشرو و متنوع بود. در سال‌های پس از انقلاب هر چند به طور دائم با مسأله‌ی بحران مخاطب یا مخاطب محدود و خاص رو به رو بود با این همه توانسته بود وجهه‌ی روشنفکری خود را حفظ کرده، و نشان داده بود که در بزنگاه‌های مهم، در ارتباط گرفتن با گروه گسترده‌تری از مردم بدون داشتن کم‌ترین ابزار تبلیغی موفق است. حضور انبوه مخاطبان پر شور که با کم‌ترین میزان تبلیغات به تماشای اجراهای بهرام بیضایی در سال‌های هفتاد و هشت (بندار بیدخش و بانو آئویی) و هشتاد و سه (مجلس شبیه در ذکر ...)، نمایش شکار روباه اثر دکتر رفیعی، "آخرین بازی" و "دیوان تئاترال" محمود استاد محمد و یا "اتاق شماره شش" و "ویتسک" ناصر حسینی نشسته بودند دلیلی بر این مدعا است.
در پی محبوبیت ایده‌های اقتصادی نولیبرالیستی با خوانش پوپولیستی در جوامع نیمه توسعه یافته، رونق بخشیدن به بنگاه‌های زودبازده اقتصادی و خصوصی سازی اقتصاد در دستور کار سیاست مداران قرار گرفت. قداست مالکیت خصوصی آن چنان محبوب شد که هیچ عرصه‌ای را بی نصیب نگذاشت و به ناگهان سرمایه با احداث یکی دو مجموعه نمایشی زیر نظر شهرداری تهران و در اختیارگرفتن بیلبوردهای بزرگ تبلیغاتی در سطح شهر با کوس و کرنا خبر از بازاری شدن تئاتر ایران زیر پوشش تقلبی "تئاتر خصوصی" ‌داد. موافقان خصوصی سازی تئاتر (هم چون سایر عرصه‌های اقتصادی و اجتماعی که تا پیش از آن در معرض هجوم سرمایه قرار گرفته بودند) با سر دادن غریو شادی که گویا با خصوصی شدن تئاتر ممیزی دست از سر تئاتر برخواهد داشت و این هنر مردمی شکوفا خواهد شد، در پیش پای وولکان سرمایه فرش پهن کردند. غافل از این که حتی در کشور‌های پیشرفته اروپایی از جمله فرانسه و یا آلمان، یکی از وظایف دولت‌ها و شهرداری‌ها (در کنار دیگر نهادهای مدنی غیر دولتی) حمایت مالی و معنوی از تئاتر‌ها و نمایش‌ها است، و تئاتر خصوصی ابدا به معنای خروج دولت از حمایت کردن نیست. ضمن آن که در این کشورها نظارت به معنایی که در کشور ما روی تئاتر وجود دارد، محلی از اعراب ندارد. در سایر کشورها نیز تناتر خصوصی وجود دارد اما در ایراناین موضوع بی معنا است. یعنی تئاتری که توسط دولت محدود و ممیزی می‌شود اما حمایت نمی‌شود و بخش تاسف برانگیزتر این ماجرا، تلاش زیاد هنرمندان تئاتر برای خلاص کردن دولت از پرداختن حق تئاتر و هنرمندان تئاتر است.
به تدریج با ورود برخی سرمایه گذاران خاص به عرصه نمایش در ایران و تزریق منابع مالی به نوع خاصی از تئاتر که " پول ساز" باشد، هم‌زمان چند هدف را دنبال می‌کرد: رواج یافتن نوعی تئاتر خنثی، خنده دار (نه کمدی) و در برخی مواقع مبتذل سیاسی ( تئاتری که با شوخی‌های هرزه، هر نوع سیاست‌ورزی جدی در تئاتر را مبتذل می‌کند) که هدف اصلی‌اش جذب مخاطب برای بازگشت سرمایه‌اش است. این نوع تئاتر از ریسک کردن می‌ترسد و در نتیجه به سرعت تن به بازاری شدن می‌دهد. این بازاری شدن عرصه‌های مختلفی را در بر می‌گیرد، از جمله ورود ستاره‌های سینما به تئاتر، بالا بردن ناگهانی قیمت بلیط‌ها ( نادیده گرفته شدن دانشجویان و سایر علاقه مندان جدی‌تر تئاتری)، روی آوردن به نمایشنامه‌های مطلقا غیر جدی، اجرا کردن متون درام نویسان ناسازگار ایرانی و جهانی و در نهایت تن دادن به خواست مخاطبی که اصلا با عرصه نمایش هیچ گونه آشنایی پیشینی ندارد.
این که برخی از تئاتر‌ها می‌توانند صرفا سرگرمی ساز باشند، امری پذیرفتنی است، اما نه در مملکتی که هر نوع تئاتر جدی‌اش از بین رفته است. این همان شیوه‌ای بود که پس از کودتای بیست و هشت مرداد در برابر تئاتر لاله زار که تا چندی پیش از کودتا، عبدالحسین نوشین در آن جا اجرا می‌رفت پیش گرفته شد و سابقه درخشان آن تئاتر را لجن‌مال کرده و لاله زار را تبدیل به مرکز تئاتر‌های مبتذل کرد.
از سوی دیگر با توجه به این که لایه‌های میانی به علت عدم ثبات اقتصادی هیچ‌گاه تشکل و تعین یک طبقه را نمی یابند؛ در نتیجه از فرهنگِ مبتنی بر طبقه‌ی خود نیز بی بهره ‌مانده و از آن جا که به صورت عادی و طبق تعاریف نمایش مدرن، هنر تئاتر از رابطه‌ی میان تماشاگر و اثر هنری (بازیگر) شکل می‌گیرد، در نتیجه نقشِ مخاطب در حوزه‌ی نمایشی بسیار تاثیر گذار است.
دلالان فرهنگی تئاتر امروز ایران با شناسایی طبقه نوکیسه‌ی جدیدی که به دنبال عرصه‌های جدید اوقات فراغت می‌گشت، آنان را از طریق نشانه‌هایی چون بیلبورد‌های تبلیغاتی، ستارگان سینما، تکنولوژی‌های جدید بر روی صحنه و ... جذب تئاتر کردند. مخاطبانی که در کنار تفریح‌هایی چون پاساژگردی، اتول زنی و خیابان گردی با ماشین، حالا با گرفتن یک ژست جدید به تماشای ستارگان تلویزیون و سینما از فاصله‌ای نزدیک می‌نشستند و از این رو تئاتر کاملا قالب مصرفی و بازاری را به خود گرفت و همین مساله باعث شد که با بحران مخاطبِ جدی مواجه شویم. مخاطب واقعی تئاتر امروز به دنبال این است تا وارد تجربه‌ی جمعی زنده‌ای شود تا لحظه لحظه زندگی خود را به یاد آورد، نه این‌که با شکل‌های جذاب و پر زرق و برقی که مخاطبِ تربیت نشده (همان طبقه متوسط تکامل نیافته) عاشق آن است مواجه گردد. آنتوان آرتو می‌گوید «اگر مردم عادت رفتن به تئاتر را از دست داده‌اند، برای آن است که ما چهار صد سال، یعنی از رنسانس به بعد، معتاد به تئاتر توصیفی و روایی - تئاتر متکی به داستان‌سرایی - بوده ایم.» می‌توان از زاویه‌ای دیگر به این حرف آرتو نگریست. تئاتر ایران به جای بالابردن سطح درک مخاطبش، کوشیده خود را به پایین‌ترین سطح ابتذال و لمپنیسم برساند و با بزک کردن خود مخاطبش را جذب کند. حال آن که سینما و تلویزیون به گفته یرژی گروتفسکی همواره جذابیتی بیشتر از تئاتر خواهند داشت و این گونه تلاش از سوی تئاتری‌ها به هیچ راه نوینی ختم نخواهد شد.
هنگامی که سرمایه به مفهوم نولیبرالی‌اش وارد عرصه نمایش ایران شد، عده‌ای در برابر آن تا کمر خم شدند و برای آن هورا کشیدند، امروز اما می‌شود هم‌زمانی چند پیامد ناخوش آیند این امر را دید:
تئاتر خصوصی سازی شده پس از یک رشد سریع اما کوتاه مدت اقتصادی، دچار بحران اقتصادی شد و در نهایت، تئاتر نه تنها سودده نشد بلکه اعتبار روشنفکری پیشین‌اش را در میان مردم از دست داد و به ورطه‌ی ابتذال فرو غلطید. کنش‌گران تئاتر جدی، مترقی و پیشرو منزوی شدند. هنرمندانی که روزگاری خود جزو مخالفان تئاتر برای پول بودند‌ و در زمان خود نمایش‌های قابل قبولی ارائه کرده‌ بودند در زیر بیرق این تئاتر به اصطلاح خصوصی، واداده و به هر کاری برای درآمد بیش‌تر و عقب نماندن از قافله تن دادند. برخی کارگردانان، آثار موفق سال‌های پیشین خود را دست گرفته‌ و در سالن‌های مختلف سالی چند بار با بازیگران مختلف و "بدون کوچک‌ترین خلاقیتی" خود را تکرار می‌کنند. با دو الی سه هفته تمرین در بزرگ‌ترین سالن‌های تهران اجرا می‌گذارند، یا دست به نمایشنامه خوانی می‌زنند، نه به دلایلی هم‌چون محدودیت یا عدم امکان اجرای صحنه‌ای یک اثر که برای درآمدزایی بیش‌تر؛ و البته گروه سومی که با استفاده از نهاد‌هایی هم‌چون خیریه سعی در پوشاندن سود ورزی خود از این به اصطلاح نمایش‌ها دارند.
نگاه این دسته از افراد به هنر تئاتر دقیقا به مثابه بنگاه زود بازده اقتصادی است و تمامی رویه‌های اجتماعی، سیاسی، هنری و تکنولوژیک در اولویت‌های بعدی برای‌شان قرار می‌گیرد.
مسئله بسیار دردناک‌تر اما این‌جا است، کسانی که مطلقا تئاتر را تبدیل به سیرک و شعبده کرده‌اند و از هیچ روش و منش بی مایه‌ای برای جذب سرمایه‌ی بیش‌تر رویگردان نیستند و دست کم به مدت نزدیک به سی سال تئاتر کشور همیشه مشغول خدمت دادن به آن‌ها بوده است، با اعتماد به نفسی باور نکردنی خود را در جایگاه مخالف وضع موجود نیز قرار می‌دهند تا از هر نوع جایگاه ضد قدرتی که باقی مانده است نیز معنا زدایی کنند.
باید گفت روزگاری در این کشور هنری به اسم تئاتر، به معنای واقعی آن وجود داشت که نقش سنگر روشنفکری را ایفا می‌کرد، امروز دیگر آن سنگر منهدم شده است.
برای فهم دقیق‌تر وضعیت آشفته‌ی تئاتر ایران می‌شود کنسرت- نمایش " ترانه‌های محلی " کاری از محمد رحمانیان را که این روز‌ها در سالن اصلی تئاتر شهر در حال اجراست، بررسی کرد.
نمایشی که داعیه‌ی اجرای هم‌زمان کنسرت و نمایش را دارد. این‌جا یعنی سالن اصلی تئاتر شهر، یکی از سالن‌های به اصطلاح حرفه‌ای تئاتر کشور است که برای اجرای این نمایش تغییر کاربری داده است. چرا که "ترانه‌های محلی" بیش از هرچیزی یک ضد تئاتر است و کوچک‌ترین پیوندی با یک اثر نمایشی به معنای کلاسیک یا مدرن آن ندارد.
نمایش‌ها با خط داستانی کم‌رنگ بین موسیقی‌ها گم شده و موسیقی‌ها تنها و تنها بار نمایش را هم به دوش می‌کشند و خود را با بسته بندی نمایش – موسیقی به مخاطب عرضه می‌کنند.
در واقع آن چه که بیش از هر چیز به چشم می‌آید تلاش شتابزده‌ی کارگردان برای به هم چسباندن چند اپیزود نمایشی است که خود این امر بهانه‌ای برای پخش تعدادی موسیقی است وگرنه این اپیزودها از کم‌ترین عناصر دراماتیکی بی بهره هستند و تنها یک ملودرام سطحی و سرگرم کننده برای مخاطب خواهند بود. داستان از آن‌جا آغاز می‌شود که دانشجوی دکتری موسیقی از آمریکا به ایران می‌آید تا پایان نامه‌ی خود درباره‌ی موسیقی محلی ایران را به پایان برساند (تا این جا او یک خواست دارد. آن هم یک خواست معمولی نه ویژه که درام ساز باشد) او در 9 اپیزود که مجموعا به اصطلاح نمایش‌ها را می‌سازد نه تنها با هیچ مانع، گره، گره گشایی و ... رو به رو نمی‌شود، بلکه از همان اواسط نمایش می‌شود به راحتی فهمید، سیناپس و خط قصه‌ی اصلی صرفا بهانه‌ای است برای پحش موسیقی و نه ساختن یک نمایش.
البته باید ذکر کرد که این مرد جوان در انتهای نمایش به درکی کاملا احساسی و غیر منطقی از موسیقی می‌رسد و مانند مخاطبان کار تحت تاثیر موسیقی قرار می‌گیرد.
در واقع کارگردان اثر با زیرکی و زبلی، از طریق سرمایه گذاری روی موسیقی‌های نوستالژیک و تاثیر گذار (از منظر سطحی احساسی و نه کمی بررسی موسیقی شناسانه یا هر نوع پرداخت غیر احساسی) مخاطب را تحت تاثیر قرار می‌دهد و مخاطبی که سال‌ها است این نوعِ موسیقی را در سالن‌های بزرگ و در تجربه‌ای جمعی نشنیده است، از شنیدن آن‌ها ذوق می‌کند.
این خط اصلی روایی آن قدر برای خود کارگردان نیز بی اهمیت است که گاهی این جوان فراموش می‌شود و تنها اپیزودها دستمایه شوخی‌های سطحی هرزه‌ای می‌شود تا مخاطب را به ترانه و یا فیلم‌های خاطر انگیز تاریخ سینمای ایران برساند.
در واقع باید گفت، که این درام زدایی و زدودن نمایش از هر گونه عنصرِ ساختارمند چه دراماتیک چه غیر دراماتیک و البته فقدان نگاهِ انتقادی، شخصیت پردازی مبتنی بر درام و... نه به قصد رسیدن به شیوه‌های آوانگارد بیانی هنری یا تلاشی برای نزدیک شدن به نمونه‌های فرمالیستی غربی، که فقط برای جذب بیشتر مخاطب و نزدیک شدن به نوعی تئاتر بازار مکاره‌ای است. یعنی نمایشی که کارگردانِ آن به علت مشغله‌های فراوان و زمان کم، به جای کار بر روی ساختار نمایش‌اش با استفاده از تمامی ابزارهایی که مبتذل‌ترین نمایش‌های حاشیه‌ای تهران نیز از آن‌ها پرهیز می‌کند، قصد دارد تا مخاطب را جذب کند. از موسیقی‌های نوستالژیک تا فیلم‌های معروف، از رقص بندری تا بازیگران مشهور. بگذارید کمی صریح بگوییم، این نمایش- موسیقی به هیچ عنوان یک آفرینش هنری نیست بلکه کولاژی از تصاویر فیلم، موسیقی‌های فولک‌لُر و اساسا نوستالژیک، به همراه به اصطلاح ستارگان سینما است که خود را جذاب تر و فریبنده‌تر نشان می‌دهد. اگر نمایش‌ها را حذف کنیم اساسا هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. چرا که به طور کلی هیچ کنش دراماتیکی بین آدم‌ها، روابط و رویدادها نمی‌افتد. (البته لازم به ذکر است اپیزود مربوط به زن ایلامی تا حدی فارغ از این معضل است).
کارگردان مخاطب خود را خوب می‌شناسد، همان مخاطب تازه به دوران رسیده‍‌ای که درکی از مسأله‌ای به نام تئاتر ندارد، اما کارگردانِ گویا از تبعید بازگشته‌ی ما سعی هم نمی‌کند تا از تئاتر به نحوی استفاده کند تا آن روحیه انتقادی و نیش دار تئاتر که ریشه‌ها و زیربناهای غلط جامعه را وا می‌کاود را به کارگیرد و با دست گذاشتن بر روی احساسات نوستالژیک و خاطره انگیزه مخاطب، برای فرار از خلق درام، تنها وجه سرگرمی تئاتر را بر می‌گزیند و با ترفند ترکیب، موسیقی – نمایش مخاطب را به دست و سوت و جیغ و هورا و گاهی هم بازیگران را به رقص وا می‌دارد (صحنه‌ای که علی سرابی خواننده‌ی عروسی است) البته در اینکه یکی از اهداف تئاتر می‌تواند سرگرمی هم باشد شکی نیست اما سرگرمی با ابتذال، با بازار مکاره متفاوت است و دوم این که کارگردانی چون رحمانیان که حداقل هشت سالی است ادعای معترض بودن دارد، چگونه می‌تواند چنین نمایش پول ساز و مبتذلی را توجیه کند؟ غیر از این است که آن داعیه‌ی نخستش زیر سوال می‌رود؟ یا شاید از همان ابتدا هم زیر سوال بود.
مسأله این است که جریان قالب تئاتر ایران همین سرگرمی شده است. ما دورانی را سپری میکنیم که مخاطب به دنبال این نیست که کدام تئاتر هستی شناسی جدیدی از دنیای پیرامونش به او عرضه می‌کند یا یک جریان سیاسی اجتماعی را به چالش می‌کشد، بلکه به دنبال این است که فلان چهره را از نزدیک ببیند، همراه رقص شش و هشت بازیگران کف بزند، به فلان سوژه مبتذل سیاسی بخندد و به خاطر هم نیاورد تئاتر به معنای دیگری هم در دنیا وجود دارد و دانشجوی تئاتر هم اصلا نداند که "یوجینو باربا" یا "رومئو کاستلوچی" هم در غرب نمایش کار می‌کنند و نمایش‌شان مبتنی بر احساسات گرایی اخلاق‌مدار دروغینِ پول پرست نیست.
نمایش موسیقی "ترانه‌های محلی" شامل اپیزود‌های کوتاهی است مملو از میزانسن‌های خطی و دم دستی که یادآور نمایشنامه خوانی‌های دبیرستانی است، با یک نیمکت و یک موضوع پیش پا افتاده، برای مثال در اپیزود نخست مردی که به شمال مسافر می‌برد با جوان از فرنگ برگشته برخورد می‌کند و به طور شگفت انگیزی می‌فهمید این مرد در فیلم "مادیان" علی ژکان بازی کرده (تصادف در این جور نمایش و فیلم‌های ایرانی نشانه‌ای از تنبلی نویسنده و کارگردان برای پرداخت درست نمایشنامه‌شان است) و فیلم را برایش پخش می‌کند، سپس مرد خاطراتش را روایت می‌کند که چگونه در آن فیلم نقشی گرفته است و همین بهانه‌ای می‌شود تا یک قطعه از موسیقی بشنویم.
اما در پایان باید گفت موسیقی‌های فولک‌لُر که با هوشمندی فردین خلعتبری انتخاب و تنظیم شده‌اند، کنسرتی معمولی را به وجود می‌آورد که مخاطب به تماشای آن می‌پردازد و تنها موسیقی و نوازندگان و خواننده هستند که مخاطب را به وجد می‌آورند، نه نمایش و درام.
نمونه‌ی "ترانه‌های محلی"، یکی از ساده‌ترین و عیان‌ترین نمونه‌های تئاتر بازاری شده‌ی امروز ایران است. تئاتری که تمام کوشش آن در جذب مخاطب تربیت نشده است. این نوع ضد تئاتر که این روزها تعدادشان هم کم نیست، نه تنها فضا را به شدت قبضه کرده‌اند، بلکه بدون کوچک‌ترین رودربایستی، در زمانی‌که بیش‌تر حمایت‌ها نیز پشت آن‌ها است، قیمت بلیط نمایش را هر چه قدر که زورشان برسد بالا می‌برند تا با صراحت اعلام کنند: تئاتر مرد! زنده باد پول!
مجله رویداد/ مهرماه

+ نوشته شده در  شنبه دهم آبان 1393ساعت 14:23  توسط   | 

محل و روزهای اجرا

تالار هنر

سالن کوچک

ساعت (9/30 و 10/30)

تالار هنر

سالن کوچک

(ساعت 17 و 18)

مجتمع فرشچیان

سالن اصلی

ساعت 19/45

مجتمع فرشچیان

20/45

دوشنبه

93/6/24

کثیف می کنم دنیا را با پاهایم

نویسنده: صادق فرهمند

کارگردان: صادق فرهمند

شاهین شهر (60 دقیقه)

صبحانه ای برای ایکاروس

نویسنده: حمیدرضا نعیمی

کارگردان: شایان فیروزی

اصفهان (45 دقیقه)

تقاطع زمین و آسمان

نویسنده: مصطفی جعفری خوزانی

کارگردان: ابوالفضل شریفی

خمینی شهر (57 دقیقه)

 

جلسۀ نقد و بررسی نمایش های جشنواره

سه شنبه

93/6/25

مرگ در پاییز

نویسنده: اکبر رادی

کارگردان: رادمهر کشانی

اصفهان (45 دقیقه)

سه روایت از مردن در یک روز مه آلود

نویسنده: رضا گشتاسب

کارگردان: محسن احمدی نیک

فولاد شهر (40 دقیقه)

زیر سم ستوران

نویسنده: کورش شمس

کارگردان: کورش شمس

شاهین شهر (45 دقیقه)

چهارشنبه

93/6/26

گوصلان

نویسنده: سید جواد نوریان

کارگردان: سید جواد نوریان

نجف آباد (45 دقیقه)

بنیان

نویسنده: مهرداد کورش نیا

کارگردان: حسین عبدالهی

اصفهان (60 دقیقه)

تقاطعی در کهکشان

نویسنده: پیمان کریمی

کارگردان: پیمان کریمی

اصفهان (47 دقیقه)

پنجشنبه

93/6/27

اختتامیه: ساعت 20 مجتمع فرهنگی هنری استاد فرشچیان


برچسب‌ها: بیست و ششمین جشنواره تئاتر استان اصفهان
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393ساعت 8:29  توسط   | 

لینکنستان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعت 9:24  توسط   | 

استرالیا - از 24خرداد تا 6 تیر سینما فرهنگ خمینی شهر

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393ساعت 14:9  توسط   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اردیبهشت 1393ساعت 11:11  توسط   |